گل من محمد امینگل من محمد امین، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

همه وجودم امین جان

جشن تولد همکلاسی

1393/11/8 13:55
نویسنده : مامان فهیمه
322 بازدید
اشتراک گذاری

چند هفته پیش تولد دوستت آقای ایزدی فرد بود که من اجازه ندادم بری چون می ترسیدم  اونجا شیطنت کنی و اتفاقی برات بیفته. هفته بعدش تولد آقای مدرسی بود و باز هم می خواستی بری بازم مخالفت کردم ولی با اصرار زیاد منو راضی کردی که بری و بیشتر به خاطر این جمله که گفتی: « شما چرا اجازه نمی دید من هیچ جا برم خسته شدم دیگه» ولی ای کاش اجازه نداده بودم . 

بالاخره روز چهارشنبه رسید و عصر با هم رفتیم یه کادو برا دوستت خریدیم و با هم رفتیم خونه آقای مدرسی من شما رو گذاشتم و خودم برگشتم خونه. شب بابا

هادی اومد دنبالت، وقتی اومدی ناراحت بودی و گفتی که بچه ها گفتن بشینیم روی بادکنک ها و اونا رو بترکونیم من هم نشستم ولی بادکنک از زیرپام در رفته

محکم خوردم زمین کمرم درد می کنه من هم خیلی نگران شدم ولی بهت دلداری دادم و گفتم اگه تا فردا خوب نشد می برم از کمرت عکس می گیرم. خدا رو شکر فردای اون روز حالت خوب شده بود. ولی نزدیک ظهر بود که مامان دوستت (ایزدی فرد) زنگ زد و به من گفت که می دونی پسرتون چیکار کرده؟ من هم گفتم آره نشسته رو بادکنک رو میگید؟ گفت که نه دست پسر منو پیچ داده و دست علیرضا شکسته . منو بگی داشتم سکته می کردم گفت الان دستش رو گچ گرفتیم و گفتن

که اگه خوب نشد باید عمل کنیم. وقتی شنیدی تا عصر گریه می کردی و می گفتی مامان من چیکار کنم اگه دستش خوب نشه و نتونه دیگه مدرسه بیاد. 

قبل از این من همیشه بهت می گفتم مامان هیچ وقت کسی رو کتک نزن یا هل نده چون ممکنه سرش به جایی بخوره و برات گرون تموم بشه ولی همیشه می گفتی پس من چه جوری از خودم دفاع کنم اونا منو کتک میزنن، من شدم تو سری خور همه ی بچه ها.

اون روز گویا یکی از دوستات (سلطانی) تو را کلافه می کنه و وقتی میزارید دنبال همدیگه با ایزدی فرد بهم می خورید و ایزدی فرد که می خواسته انتقام بگیره به شما تنه میزنه و شما هم دستش رو می گیری و محکم می زنی زمین و دستش میره زیر تنش و میشکنه.

خلاصه من دوباره تماس گرفتم و گوشی رو دادم به شما تا از مادر ایزدی فرد عذرخواهی کنی بعد از اون روز، هر روز ظهر که از مدرسه بر می گشتی نماز می

خوندی و برای دوستت دعا می کردی که هر چه زودتر خوب بشه و همون شب هم با بابا هادی رفتی عیادت دوستت. حالا قراره برا دوستت یه کادو بخری و براش

ببری و ازش عذرخواهی کنی. خدا رو شکر دوستت خوب شده و بعد از یک هفته دوباره میاد مدرسه.

این هم عکس های تولد آقای مدرسی و نماز خوندن گل پسر مامان

پسندها (3)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

الهام مامان علیرضا
9 بهمن 93 9:39
عزیزم م م م اشکالی نداره پیش میاد دیگه مهم اینه که خودش به اشتباهش پی برده و برای دلجویی رفته نماز خوندنش رو عشقه
مامان فهیمه
پاسخ
آره واقعاً، ولی من به این نتیجه رسیدم که باید بچه ها رو با آگاهی بفرستیم داخل جامعه و جمع. چون اگه امین جون این اتفاق براش نمی افتاد ممکن بود بازم برا دفاع از خودش از روش کتک کاری استفاده می کرد و در بزرگسالی هم عواقب بدتری داشت ولی حالا که فهمید اینطوری درست نیست خیلی بهتر شد.
مامان ترنم
16 اسفند 93 12:00
منم معمولا به ترنم اجازه نمي‌دم. آخه مي‌ترسم كه بلايي سرشون بياد ولي هر سري كه تولد يكي از دوستاش مي‌شه كلي با هم بگو مگو داريم براي اينكه چرا نبايد منم برم تولد دوستم؟
مامان فهیمه
پاسخ
من الان به این نتیجه رسیدم که باید بچه ها را با آگاهی بفرستیم بیرون تا بتونن در هر شرایطی از خودشون محافظت کنن و یا اینکه بدونن که برا دفاع از خودشون از هر راهی نمی تونن استفاده کنن.