جشن تولد همکلاسی
چند هفته پیش تولد دوستت آقای ایزدی فرد بود که من اجازه ندادم بری چون می ترسیدم اونجا شیطنت کنی و اتفاقی برات بیفته. هفته بعدش تولد آقای مدرسی بود و باز هم می خواستی بری بازم مخالفت کردم ولی با اصرار زیاد منو راضی کردی که بری و بیشتر به خاطر این جمله که گفتی: « شما چرا اجازه نمی دید من هیچ جا برم خسته شدم دیگه» ولی ای کاش اجازه نداده بودم .
بالاخره روز چهارشنبه رسید و عصر با هم رفتیم یه کادو برا دوستت خریدیم و با هم رفتیم خونه آقای مدرسی من شما رو گذاشتم و خودم برگشتم خونه. شب بابا
هادی اومد دنبالت، وقتی اومدی ناراحت بودی و گفتی که بچه ها گفتن بشینیم روی بادکنک ها و اونا رو بترکونیم من هم نشستم ولی بادکنک از زیرپام در رفته
محکم خوردم زمین کمرم درد می کنه من هم خیلی نگران شدم ولی بهت دلداری دادم و گفتم اگه تا فردا خوب نشد می برم از کمرت عکس می گیرم. خدا رو شکر فردای اون روز حالت خوب شده بود. ولی نزدیک ظهر بود که مامان دوستت (ایزدی فرد) زنگ زد و به من گفت که می دونی پسرتون چیکار کرده؟ من هم گفتم آره نشسته رو بادکنک رو میگید؟ گفت که نه دست پسر منو پیچ داده و دست علیرضا شکسته . منو بگی داشتم سکته می کردم گفت الان دستش رو گچ گرفتیم و گفتن
که اگه خوب نشد باید عمل کنیم. وقتی شنیدی تا عصر گریه می کردی و می گفتی مامان من چیکار کنم اگه دستش خوب نشه و نتونه دیگه مدرسه بیاد.
قبل از این من همیشه بهت می گفتم مامان هیچ وقت کسی رو کتک نزن یا هل نده چون ممکنه سرش به جایی بخوره و برات گرون تموم بشه ولی همیشه می گفتی پس من چه جوری از خودم دفاع کنم اونا منو کتک میزنن، من شدم تو سری خور همه ی بچه ها.
اون روز گویا یکی از دوستات (سلطانی) تو را کلافه می کنه و وقتی میزارید دنبال همدیگه با ایزدی فرد بهم می خورید و ایزدی فرد که می خواسته انتقام بگیره به شما تنه میزنه و شما هم دستش رو می گیری و محکم می زنی زمین و دستش میره زیر تنش و میشکنه.
خلاصه من دوباره تماس گرفتم و گوشی رو دادم به شما تا از مادر ایزدی فرد عذرخواهی کنی بعد از اون روز، هر روز ظهر که از مدرسه بر می گشتی نماز می
خوندی و برای دوستت دعا می کردی که هر چه زودتر خوب بشه و همون شب هم با بابا هادی رفتی عیادت دوستت. حالا قراره برا دوستت یه کادو بخری و براش
ببری و ازش عذرخواهی کنی. خدا رو شکر دوستت خوب شده و بعد از یک هفته دوباره میاد مدرسه.
این هم عکس های تولد آقای مدرسی و نماز خوندن گل پسر مامان








جشن تولد همکلاسی 


