این روزها
این روزها امین جون امتحان داره، هم خودش کلافه شده، هم منو بیچاره کرده، خدا نکنه یه روز معلمشون بگه تکلیف به عهده خودتون، دیگه اون روز من بیچاره میشم. دیروز معلمشون گفته بودکه فردا امتحان ریاضی داریم هر چقدر دوست دارید ریاضی بنویسید. امین گفت مامان یه صفحه برام ریاضی بنویس تا من حل کنم، گفتم یه صفحه کمه مامان 5 تا صفحه می نویسم حل کن، گفت تو رو خدا بزار یه روز هم که شده از مشق نوشتن راحت باشم، گفتم پس 2 صفحه می نویسم اگر غلط داشتی به ازاء هر غلط یه صفحه دیگه می نویسم، خلاصه 2 صفحه امتحان 3 تا غلط داشتی اونم به خاطر بی دقتی مثلاً صفر برای 30 نذاشته بودی منم از فرصت استفاده کردم 2 صفحه دیگه با هر کلکی که بود برات نوشتم تو ...
نویسنده :
مامان فهیمه
12:42








